در دفاع از حسین درخشان

03 June 2006: زمانيکه همه بيتفاوتي پيشه کرده اند و خود حسین هم چند روزي به خاطر مشکلات قادر به نوشتن نيست هدر واچ وظيفه خود ديد كه در اين روزهاي سخت كه ـ اميدواريم زود گذر باشدـ از حسین دفاع كند.

حتماً خوانندگان وفادار و دائمي سردبير: خودم دريافته اند كه در اين چند روزه چگونه هودر سعي کرد تا مشکلش را پيش اين و آن جار نزند. اين نشان داد اگر چه خودش علنا خودپرستي بدون شرمساري اش را اعلام کرده، هنوز حجب و حيايي در وجودش هست. حتي انتشار مصاحبه بي سر و تهي كه در آن به زبان بيزباني ازسبيل طلا خواسته بود که هوايش را داشته باشد و اكنون که ماه مي تمام شده و هودر بايد از محله محبوبش خدا حافظي كند مکاني براي ماندنش جور کنند، sociologically speaking ، نشان ازين حجب و حيا داشت.( ادعاي اينکه وقت زيادي صرف اين مصاحبه شده و به خاطر اين انتشارش کرده کمي مضحک به نظر مي رسد چون اولا مصاحبه خيلي كوتاه ست و ثانيا اگر وقتي روش صرف شده بود غلطهاي فاحشي نداشت كه حتي من بيسواد هم انها را تشخيص دهم)

خلاصه اينکه هودر دنبال مکاني ست كه بتواند بطور موقت آنجا اقامت كند اما اهالي نمک نشناس تورنتو كه انگار نه انگار و اهالي مونترال هم كه دست کمي هم از اينها ندارند و به خاطر همين هم سفر عشقي و ناگهاني هودر درست در روزيکه بايد خانه فعلي را تخليه مي كرد انجام نشده کنسل شد.

ظاهراً اينبار خانم ويکتوريا هم چون مطمئن نيست كه هودر دستش به جيبش برود التفاتي نكرده است.

نويسنده هودر واچ صميمانه معتقد است كه هودر شايسته هر چه كه باشد شايسته اين بيتوجهي و بيخيالي نيست.
هودر با هر دليل و با هر انگيزه اي كه داشته خدمات بزرگي در حق ما ايرانيان کرده است و مطمئنم كه اشتباهات او به ما اجازه اين را ميدهد كه او را به نقد بکشيم اما اينکه در چنين شرايطي تنهايش بگذاريم نه شايسته هودر و نه برازنده ماست.

اين آهنگ هم تقديم به هودر از طرف دوستانش در هودرواچ

I’ve Tried Everything
by: Eurythmics

powered by ODEO
The truth of life is the greatest gift
But I don’t think I can make it fit
And who would guess it would come to this
When I’ve tried everything

And I should know but I can’t explain
The endless noise sounding in my brain
Who would’ve thought that you could feel such pain
When you’ve tried everything

Yea.. you’re a loser now
Yea.. you’re a loser now

I should be cool
But I’m burning hot
I should be good
But I fell apart
Don’t look at me now don’t even start
Cause I’ve tried everything

Yea.. you’re a loser now
Yea.. you’re a loser now

تعداد واقعی خوانندگان حودر چقدر است؟

28 May 2006:

As we have been expecting for a while, Hoder has removed the sitemeter link and script from his Persian weblog. It was the only way one could see how many daily readers his weblog received.
Why did Hoder remove the link?
There are many possible reasons. But given recent developments, we believe he concluded that he could no longer continue ...

امارهای جديد

27 May 2006: خوب بعد از مدتها حضرت ايشان رويش شد که سايتمتر را از سايتش حذف كند. خيلي ضايع بود كه آدم ادعا كند ده هزار خواننده روزانه دارد ولي سايتمترش عدد سه هزار را نشان دهد.

فعلا هم اگر گهگداري سايت ايشان از کار ميافتد نه به خاطر خرابکاري ديگران كه ظاهرا از تلاشهاي شبانه روزي خودشان براي هيت سازي و بالا بردن امار خوانندگان سرچشمه ميگيرد.

کمي صبر کنيد محصول اين تلاشها با تکنولوژي جديد Google Analytics بزودي عرضه خواهد شد!

ارقام هودري

18 May 2006: براي کساني كه معتقد بودند اين قبيل کارها بيثمر هست توجهشان را به اين مطلب که امروز در Toronto Star چاپ شده جلب ميکنم. دقت کنيد که اينبار تعداد کساني که نوشته هاي حضرت را از طريق ايميل دريافت مي کنند از ده هزار به هزار و صد نفر رسيده و به جاي کلمه visitor نيز page views بکار رفته است.

"His blog now draws more than 10,000 daily page views and has 1,100 regular subscribers..." more

سه ماه پيش:
" دیگر اینکه... آهان. بعضی‌ها تعجب کرده‌اند که من چرا گفته‌ام روزی بیست‌هزار خواننده دارم. واقعیت این است که من حدود ده هزار خواننده روی خود وبلاگ دارم که همه می‌دانید. ولی بیش از یازده هزار مشترک ایمیلی هم دارم که هر روز مطالبم را با ایمیل می‌گیرند. این دو روی هم بیش‌تر از بیست هزارتا می‌شود." لينک

چند توضيح

17 May 2006: تا آخر ششم ژوئن به خاطر مسائل درسي و امتحانات امکان اينکه اين وبلاگ مرتب بروز شود نيست.

وبلاگ انگليسي را حتماً نگاه کنيد. اگر مطلبي به ذهنتان ميرسد همينجا کامنت گذاشته و يا برايم ايميل بفرستيد. کمتر کسي از خوانندگان وبلاگ فارسي هودر به لحن درشت و رويکرد غير مودبانه او نسبت به خوانندگانش دقت نكرده است. اما هودر شديدا به تصويري كه از خود در بين خوانندگان انگليسي زبانش ايجاد کرده حساس هست. وبلاگ انگليسي هم بيشتر به خاطر آن افراد ساخته شده است.

ايا تا بحال برايتان اتفاق افتاده كه کامنتي در يکي از دو وبلاگ هودر بنويسيد و او از انتشار انها خودداري كند؟ کامنت خودتان و لينک مطلب هودر را برايم بفرستيد تا در سايت انگليسي نوشته شود.

وبلاگ قبلی را اينجا ميتوانيد ببينيد.

سخن اول( قسمت دوم)

دليل ديگري هم در اين تغيير جهت بي تاثير نبود. افزايش روزافزون وبلاگهايي که هم محتواي بهتري و هم خواننده بيشتري داشتند ديگر محلي براي مانور دادن روي مفهوم وبلاگ نويس پيشرو بودن نگذاشت.

اما کسي که ادعاي تحليلگر سياسي شدن را دارد الزاما بايد تحليل بدهد، از سياست بنويسد و بگويد. اين تئوري که هودر تلاش مي كند خود را فراتر از يک اکتيويست اينترنتي و به عنوان يک تحليلگر سياسي جا زند کليد فهم اين مسئله هست که هر روز شاهد نوشته هاي سطحي، بي مايه و گه گاه مضحک او در باب سياست و حکومت هستيم. من مطمئن هستم كه خود هودر اين مشکل اصلي را که همان نداشتن صلاحيت و توان علمي و فکري براي مباحث سياسي هست ميداند و اگهي ويژه کردن انها هم سطح اينگونه مطالبش را از تحليلهاي روزمره اي كه معمولا هنگام سوار شدن به تاکسي از اين و آن ميشنويم فراتر نميبرد .

دقيقا به همين خاطر هم هست كه به ايران سفر مي كند و يا تابوي سفر به اسراييل را ميشکند! و گفتگوي تمدنها ميکند! من در دو مطلب جداگانه نظرات خودم را در مورد اين دو سفر پر سر و صدا اما کم محتوا خواهم نوشت. اما همين قدر بگويم كه اين سفرها بيشتر بخاطر فضايي كه در مورد انها ايجاد مي شد براي هودر مهم بود. مثالي بزنم: نامه احمدي نزاد به بوش را در نظر بگيريد سر و صدايي را که ايجاد کرد با محتواي نامه مقايسه کنيد. احمدي نژاد تا اين حد عقلش مي رسد که بداند نوشتن چنين نامه اي در چنين شرايطي چه جلب توجهي خواهد کرد و مطمئنا نهايت تلاشش را کرده است که نامه چيز ابرومندي از آب در بيايد. اما مشکل، مشکل بيمايگي ست. اين دقيقا در مورد هودر هم صدق مي كند

و اما چرا نقد هودر ميتواند مفيد باشد؟ فعلا به دو دليل اشاره ميکنم
با نقد هودر و تلاشهاي با فرجام يا بي سرانجام او و نشان دادن مهارتها و روشهاي او در کسب اعتبار و شهرت و اينکه چگونه مي خواهد از توانيهايش در يک زمينه براي کسب وجهه در يک زمينه بسيار متفاوت استفاده کند ميتوان به بدخواهانش کمک کرد كه به جاي دشنام و بدگويي از همان ظرايف و نکته ها استفاده کنند.

دوم اينکه به منتقدان واقعي و صميمي هودر نشان داد كه چگونه بيتفاوتي و سهل انگاري آنها راه را براي امثال هودر باز ميگذارد تا خود را به عنوان نماينده ايرانيان تحصيل کرده و روشنفکر معرفي كند. بنا به يک ضرب المثل ترکي "در نبود ميش، هر بزي عبدالکريم ست"

نکته آخر اينکه معتقدم جامعه وبلاگ نويسان ايراني و فرهنگ ايراني وبلاگنويسي بدون هودر مطمئنا چيز ارزشمندي را کم خواهد داشت اما سياست فروشاني امثال هودر تنها هنرشان خنده دار کردن صحنه سياست ست. اگر چه هودر اولين کسي نيست كه در اين وادي با نيرنگ و فرصت طلبي راه خود را باز مي كند و نه آخرين انها خواهد بود.

سخن اول

16 May 2006: قبل از هر چيزي تکليف اين وبلاگ رو مشخص کنم: اين وبلاگ نه مي خواهد و نه ميتواند که کار هودر را يکسره کند. اينجا محلي است براي من به عنوان يک خواننده قديمي و روزانه "سردبير: خودم" تا نظراتي را که هودر در وبلاگش حذف مي كند بنويسم.

نويسنده اين سطور يکي از قديميترين خوانندگان وبلاگي ست که با "خود بزرگ بيني" هودر شروع و تا به امروز که خودش سردبير خودش شده همدم نوشتها و گفتهاي او بوده است در خلال اين 5 سال رابطه ويژه اي بين من و وبلاگش بوجود آمده است اگر چه شخصا حسین درخشان را از نزديک نديده ام و هر انچه در موردش ميدانم از خلال نوشته هاي دو وبلاگ فارسي و انگليسيش و نيز نوشته هاي ديگران در مورد او بوده است.

رويکرد باز و صريح او در بيان انديشه ها و حالاتش کمک زيادي کرده تا علاقمندان کنجکاوش تا حدود زيادي شخصيت و سبک فکري او را بشناسند. من از يک طرفدار پرشور و پرو پا قرص و از کسي که وبلاگ او را به افراد بسياري به عنوان مرجعي عالي براي کسب اطلاعات معرفي مي كرد به يک منتقد و خواننده ناراضي وبلاگش مبدل شده ام. هر چند هنوز هم کما في السابق روزي چند بار براي خواندن مطالبش سر ميزنم اما نه براي کسب اطلاعات که نظاره گر تلاش فردي باشم که چگونه با هزاران ترفند و حيل ميکوشد خود را فراتر و متفاوت از آنچه که هست نشان دهد

بهتر هست همينجا حساب خودم را از بعضي از مخالفان و بدخواهانش جدا کنم. كساني که از همان روزهاي اول بناي ناسازگاري را با او گذاشتند و هر چه بيشتر او شهرتي به هم زد و بحق و ناحق موفقيتي نصيبش شد تا جايي که توانستند بد و بيراه نثارش کردند.مشکل بسياري از آنان اين نيست که موفقيتهاي هودر بي پايه و اساس ست. مشکل به موفقيت رسيدن هودر ست.من خود شاهد اين برخوردهاي سخيف بودم اما هيچگاه احساس نكردم که هودر نيازي به کمک کس ديگري و يا خوانندگانش داشته باشد چون خود با مهارت تمام يک تنه از پس تمامي آنها برميامد. از اينرو نه تنها خودش مجبور نشد که با اسامي مستعار در وبلاگ انها کامنت نوشته و بدو بيراه بگويد( بر خلاف چند روز اخير) من هم هيچ گاه احساس نكردم که در وبلاگ خود هودر نيازي به نوشتن کامنت و تشويق او به ادامه راهش وجود دارد.

دسته ديگري از مخالفانش كه صداقت نسبتا بيشتري از خود نشان ميدهند او را عامل جمهوري اسلامي ميدانند. من هنوز نميتوانم بفهمم اين افراد چگونه و چرا به اين نتيجه رسيده اند. من در طي 5 سال هيچ دليل و يا نشانه اي دال بر تاييد سو ظن اين افراد نيافته ام.بهتر بگويم اگر روزي ادعاي اين دوستان ثابت شود من براي هضم و فهم آن مشکلات جدي خواهم داشت و مدتها بايد بگذرد تا بتوانم قبولش کنم. من در صداقت هودردر گفتن اينکه سعي مي كند به مسايل با برچسب سياه و سفيد نگاه نکند, ترديد ندارم و اگر احيانا تعريف و تمجيدي از حکومت شده ست به اين مسئله برميگردد.

اما ايرادي که من به هودر وارد ميدانم اين است كه تمام هوش او استعداد و خلاقيت خود را صرف بر تن کردن لباسي بکار ميبرد كه بر اندام او بسيار ناموزون و بدقواره است. بيشتر توضيح ميدهم:

يکي از مزاياي خواننده بودن سردبير: خودم براي من اين بوده ست كه منابع بسيار ارزشمندي براي مطالعه روزانه ام پيدا کنم. به عنوان مثال دو وبلاگي كه اگر هودر نبود مدتها طول ميکشيد تا خودم بتوانم کشفشان کنم ـ بر فرض اينکه ميتوانستم ـ يعني kottke.org و بعدها Andrew Sullivan در زندگي انلاين من نقش بسيار مهمي بازي کرداند.اينجا نميخواهم از ويژگيهاي منحصر بفرد اين وب سايتها صحبت کنم. ميخواهم تاکيد کنم که سپاسگذار کسي هستم كه مرا با اينگونه منابع آشنا کرد.

احساسي که از خواندن نوشته هاي هودر به من دست ميداد اين بود كه حال و هواي حاکم بر سردبير: خودم شباهت بسيار زيادي به kottke دارد من بسيار انرا ميپسنديدم چرا كه هودر لياقت و توانايي خارق العاده ا ي از خود در اين زمينه نشان مي داد.مشکل زماني آغاز شد که هودر هوس سوليوان شدن کرد.

اين تغيير جهت بعد از دستگيري و سپس آزادي سينا مطلبي آغاز و بعدها بيشتر و بيشتر شد.حالا هودر نه تنها به خاطر پيشگام بودن در معرفي فرهنگ وبلاگ نويسي به ايرانيان بلكه به خاطر نقشي كه در خبر رساني موثر در مورد سرنوشت سينا مطلبي داشت به حق و بشايستگي مورد تقدير قرار گرفت.

او اكنون يک فعال سياسي بود كه ميتوانست با وبلاگش بر روند امور سياسي تاثير بگذارد.

ادامه