سخن اول

16 May 2006: قبل از هر چيزي تکليف اين وبلاگ رو مشخص کنم: اين وبلاگ نه مي خواهد و نه ميتواند که کار هودر را يکسره کند. اينجا محلي است براي من به عنوان يک خواننده قديمي و روزانه "سردبير: خودم" تا نظراتي را که هودر در وبلاگش حذف مي كند بنويسم.

نويسنده اين سطور يکي از قديميترين خوانندگان وبلاگي ست که با "خود بزرگ بيني" هودر شروع و تا به امروز که خودش سردبير خودش شده همدم نوشتها و گفتهاي او بوده است در خلال اين 5 سال رابطه ويژه اي بين من و وبلاگش بوجود آمده است اگر چه شخصا حسین درخشان را از نزديک نديده ام و هر انچه در موردش ميدانم از خلال نوشته هاي دو وبلاگ فارسي و انگليسيش و نيز نوشته هاي ديگران در مورد او بوده است.

رويکرد باز و صريح او در بيان انديشه ها و حالاتش کمک زيادي کرده تا علاقمندان کنجکاوش تا حدود زيادي شخصيت و سبک فکري او را بشناسند. من از يک طرفدار پرشور و پرو پا قرص و از کسي که وبلاگ او را به افراد بسياري به عنوان مرجعي عالي براي کسب اطلاعات معرفي مي كرد به يک منتقد و خواننده ناراضي وبلاگش مبدل شده ام. هر چند هنوز هم کما في السابق روزي چند بار براي خواندن مطالبش سر ميزنم اما نه براي کسب اطلاعات که نظاره گر تلاش فردي باشم که چگونه با هزاران ترفند و حيل ميکوشد خود را فراتر و متفاوت از آنچه که هست نشان دهد

بهتر هست همينجا حساب خودم را از بعضي از مخالفان و بدخواهانش جدا کنم. كساني که از همان روزهاي اول بناي ناسازگاري را با او گذاشتند و هر چه بيشتر او شهرتي به هم زد و بحق و ناحق موفقيتي نصيبش شد تا جايي که توانستند بد و بيراه نثارش کردند.مشکل بسياري از آنان اين نيست که موفقيتهاي هودر بي پايه و اساس ست. مشکل به موفقيت رسيدن هودر ست.من خود شاهد اين برخوردهاي سخيف بودم اما هيچگاه احساس نكردم که هودر نيازي به کمک کس ديگري و يا خوانندگانش داشته باشد چون خود با مهارت تمام يک تنه از پس تمامي آنها برميامد. از اينرو نه تنها خودش مجبور نشد که با اسامي مستعار در وبلاگ انها کامنت نوشته و بدو بيراه بگويد( بر خلاف چند روز اخير) من هم هيچ گاه احساس نكردم که در وبلاگ خود هودر نيازي به نوشتن کامنت و تشويق او به ادامه راهش وجود دارد.

دسته ديگري از مخالفانش كه صداقت نسبتا بيشتري از خود نشان ميدهند او را عامل جمهوري اسلامي ميدانند. من هنوز نميتوانم بفهمم اين افراد چگونه و چرا به اين نتيجه رسيده اند. من در طي 5 سال هيچ دليل و يا نشانه اي دال بر تاييد سو ظن اين افراد نيافته ام.بهتر بگويم اگر روزي ادعاي اين دوستان ثابت شود من براي هضم و فهم آن مشکلات جدي خواهم داشت و مدتها بايد بگذرد تا بتوانم قبولش کنم. من در صداقت هودردر گفتن اينکه سعي مي كند به مسايل با برچسب سياه و سفيد نگاه نکند, ترديد ندارم و اگر احيانا تعريف و تمجيدي از حکومت شده ست به اين مسئله برميگردد.

اما ايرادي که من به هودر وارد ميدانم اين است كه تمام هوش او استعداد و خلاقيت خود را صرف بر تن کردن لباسي بکار ميبرد كه بر اندام او بسيار ناموزون و بدقواره است. بيشتر توضيح ميدهم:

يکي از مزاياي خواننده بودن سردبير: خودم براي من اين بوده ست كه منابع بسيار ارزشمندي براي مطالعه روزانه ام پيدا کنم. به عنوان مثال دو وبلاگي كه اگر هودر نبود مدتها طول ميکشيد تا خودم بتوانم کشفشان کنم ـ بر فرض اينکه ميتوانستم ـ يعني kottke.org و بعدها Andrew Sullivan در زندگي انلاين من نقش بسيار مهمي بازي کرداند.اينجا نميخواهم از ويژگيهاي منحصر بفرد اين وب سايتها صحبت کنم. ميخواهم تاکيد کنم که سپاسگذار کسي هستم كه مرا با اينگونه منابع آشنا کرد.

احساسي که از خواندن نوشته هاي هودر به من دست ميداد اين بود كه حال و هواي حاکم بر سردبير: خودم شباهت بسيار زيادي به kottke دارد من بسيار انرا ميپسنديدم چرا كه هودر لياقت و توانايي خارق العاده ا ي از خود در اين زمينه نشان مي داد.مشکل زماني آغاز شد که هودر هوس سوليوان شدن کرد.

اين تغيير جهت بعد از دستگيري و سپس آزادي سينا مطلبي آغاز و بعدها بيشتر و بيشتر شد.حالا هودر نه تنها به خاطر پيشگام بودن در معرفي فرهنگ وبلاگ نويسي به ايرانيان بلكه به خاطر نقشي كه در خبر رساني موثر در مورد سرنوشت سينا مطلبي داشت به حق و بشايستگي مورد تقدير قرار گرفت.

او اكنون يک فعال سياسي بود كه ميتوانست با وبلاگش بر روند امور سياسي تاثير بگذارد.

ادامه